خدایا........ امدم باهات حرف بزنم
گرفته شده از:
http://zamannews.irامروز امتحانام تموم شد
شایدبرم استخر
اما سینما و رستوران بوف رو حتما میرم
-----------------------------------------------
نظرتون درباره قالب وبلاگم چیه؟
اگه بده ادرس سایت و اسم قالبی رو که دوست دارید بذارم زیر وبلاگم رو بگید تا اون رو بذارم
مراسم پایانی جشنواره بیست و نهم فیلم فجر چهارشنبه ۲۷ بهمن ساعت ۱۹ در سالن اصلی مرکز همایشهای برج میلاد برگزار میشود.
سیمرغ بلورین بهترین چهره پردازی: سعید ملکان برای فیلم «فرزند صبح».
سیمرغ بلورین بهترین جلوه های ویژه رایانه ای: هدیش بیگدلی شاملو برای فیلم «خیابان های آرام».
سیمرغ بلورین بهترین جلوه های ویژه میدانی: محسن روزبهانی برای فیلم «سی و سه روز».
سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه و لباس: پروین صفری برای فیلم «راه آبی ابریشم»
سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری: آرش برومند برای فیلم «گزارش یک جشن».
سیمرغ بلورین بهترین صداگذاری: اسحاق خانزادی و علی ابوالصدق برای فیلم «جرم».
سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: سید شهاب الدین حسینی برای بازی در فیلم «جدایی نادر از سیمین».
سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن: ساره بیات برای بازی در فیلم «جدایی نادر از سیمین»
سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد: مهدی هاشمی برای بازی در فیلم های «آقا یوسف» و «آلزایمر».
سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن: ویشکا آسایش برای بازی در فیلم «ورود آقایان ممنوع».
سیمرغ بلورین بهترین موسیقی: علیرضا کهن دیری برای فیلم «سیزده ۵۹».
سیمرغ بلورین بهترین بهترین تدوین: مصطفی خرقه پوش برای فیلم «جرم».
سیمرغ بلورین بهترین فیلم برداری: بهرام بدخشانی برای فیلم «راه آبی ابریشم».
سیمرغ بلورین بهترین فیلم نامه: اصغر فرهادی برای فیلم «جدایی نادر از سیمین».
سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی: اصغر فرهادی برای فیلم «جدایی نادر از سیمین».
سیمرغ بلورین بهترین فیلم: مسعود کیمیایی برای فیلم «جرم».
سیمرغ بلورین فیلم منتخب تماشاگران: «جدایی نادر از سیمین» و «خیابان های آرام».
اى روشناى آباى على موسى الرضا! پاكمرد یثربى، در توس خوابیده!
من تو را بیدار مى دانم.
زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب،
از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم.
گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاك،
رفته اى در ژرفناى خواب،
لیكن اى پاكیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!
من تو را بیدار ابرى پاك و رحمت بار مى دانم.
اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!
ـ (در كنار دون تبهكارى كه شیر پیر پاك آیین، پدرت،
آن روح رحمان را به زندان كشت) ـ
من تو را بیدارتر از روح و راه صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم.
من تو را بىهیچ تردیدى (كه دلها را كند تاریك)
زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر كهكشانى، دور یا نزدیك،
خواه پیدا، خواه پوشیده،
در نهان تر پرده اسرار مى دانم.
با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،
اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!
مهربان خورشید تابنده!
این غمین همشهرى پیرت،
این غریبِ مُلكِ رى، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتى، دَردى كه بى شك از تو پنهان نیست،
وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!
این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریك تر از خاك،
یا على موسى الرضا! دریاب.
چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان كُش را،
یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.
یا على موسى الرضا! دریاب.
شهادت امام رضا را به همه تسلیت می گم
داغونم اون قدر حالم بده که احساس میکنم دارم میمیرم میخوام با تموم وجود داد بزنم اما صدام در نمیاد می خوام.....
خدایا اگه میخوای ببریم الان وقتشه دیگه نمیخوام باشم امشب یه اتفاقی افتاد که باعث شد هیچی برام نمونه امشب.. همین ده دقیقه پیش یه روانی که تا قبل از این ماجرا تموم وجودم بود و احساس میکردم بدونش نمیتونم حرفی زد که اتیش گرفتم الان طوری دارم اشک میریزم که احساس میکنم اگه گریه ام تا دو دقیقه دیگه بند نیاد از هق هق زیاد خفه میشم دیگه هیچی برام نمونده با تموم وجود دلم میخواد خودش جوابم رو بده اخه خدا چرااااااااااااا؟
من تموم فرصت های دو سال از سرنوشت سازترین سال های زندگیمو به خاطر کسی از دست دادم که ده دقیقه پیش فهمیدم اونی که فکر میکردم نبوده امشب اوج بی کسی رو تجربه کردم امشب از ته دل احساس میکنم دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم امشب..........
خدایا میخوام شکایت کنم : اگه دوسم داشتی نمیذاشتی به اینجا برسم
دستام داره می لرزه نمیتونم تایپ کنم کیبرد به خاطر اشکام خیسه و.......
اما من هر طور شده تایپ میکنم چون فقط همین راهه که ارومم میکنه خدایا من اصلا فکرشم نمیکردم اخه چرا این طوری شد چرا کاری نکردی که بنده ات به بزرگ ترین دروغش زود تر اعتراف بکنه........میدونم حرفام خودخواهیه اما به خودت قسم حالم بدجور خرابه و دنبال مقصرم ....... وقتی دروش فاش شد تموم غم های دنیا رو سرم سرازیر شد احساس کردم دیگه نمیتونم رو پاهام بایستم کمک خواستم اما صدایی نشنیدم:
ساعت 22:30 پالتو و چکمم رو پوشیدم و از خونه اومدم بیرون رفتم پایین تا برف های جمع شده روی زمین جلوی اپارتمان رو تماشا کنم از بچگی عاشق برف و برف بازی بودم هیچ وقت لذت دیدن برف رو با هیچ چیز عوض نمیکنم شروع کردم تو برف راه رفتن و همین طور با برف هایی که روی شیشه ی ماشین ها جمع شه بود بازی میکردم ....روشون نقاشی میکشیدم ........ بهش زنگ زدم....
- الو سلام
- سلام
-خوبی؟
- اره
- تولدت مبارک
ـ مرسی
ـ من دیشب کاری کردم که خیلی پشیمونم
ـ چی کار؟
ـ جواب یه پسر رو دادم
ـ چی گفتی؟
ـ هیچی تبریزی بود کارشناسی ارشد ریاضی رو تموم کرده بود خیلی باشخصیت بود
ـ افرین چه خوب پسر خوبی بوده
ـ اره اصلا برات مهم نیست
ـ که چی؟
ـ که جوابشو دادم
ـ اره تو دلم عروسیه
ـ یعنی چی؟
ـ خنگی مگه؟
ـ اره من خنگم جواب بده
ـ دارم مسخره میکنم
ـ یه لهجه ضایعی داشت اصلا نمیشد باهاش حرف زد تو گفتی برم من واقعا داشتم میرفتم
ـ حالا یه جوری میگی انگار داشتی کجا می رفتی
ـ اما من داشتم می رفتم با یکی دیگه دوستم گفت بهتره به جای اینکه با یکی رفاقت کنی با همه فقط برای سرگرمی باشی منم حرفش رو گوش دادم و شماره یکی رو الکی گرفتم اما بعدش مثل بچه ها عذاب وجدان تموم وجودم رو فرا گرفت احساس کرم نمی تونم خانت کنم
ـ این یزایی که در مورد فرار گفتم دروغ بودا
ـ اره حدس زدم
ـ اخه میدونستم تو جرات فرار نداری من شاید صدبار به ذهنم زده رسیده بود همه چیز رو بردارم و فرار کنم اما بعد باخودم فکرکردم خیلیا هستن که من رو دوست دارن و با رفتنم ناراحت میشن
ـ داری نصیحتم میکنی؟
ـ نه
ـ پس کسی هم هست که دوست داشته باشه
ـ اره پدرو مادرم
ـ من میخواستم فقط چند روز برم و برگردم اما بعد باخودم گفتم اگه برم دیگه برگشتی درکارنیست کسی راهم نمیده (زدم زیر گریه....)شاید پدرمن از خداش باشه که من برم
ـ گریه میکنی؟
ـ (ایستادم کنار یه206 نقره ای و همین طور که برف های روی شیشه اش رو پاک میکردم گفتم نه.....)
ـ تو داری گریه میکنی
ـ نه چیزی نیست
ـ چه طور؟دخترا بابایی ان و پسرا مامانی
ـ نه اینا همش حرفه اون اصلا براش مهم نیست من باشم یا نه......فقط برو خدا رو شکر کن که پدری مثل من نداری
ـ خوب جدا از پدرت.مادرت که هست
ـ فقط خدارو شکر کن که پدری مثل من نداری
ـالان تو فکرکردی پدرمن خیلی خوبه؟فکرنکن حالا من چون اینجورمیخندم یعنی خیلی شادم مگه پدرت چیکار میکنه
-نگفتی بابات چیکار میکنه؟
ـ اگه بهت بگم نسبت بهم احساس ترحم میکنی و من از حس متنفرم
ـ نه بگو
ـ فقط برو خدا رو شکر کن......همین...حداقل پدر و مادرت تو رو اون قدر دوست دارن که اینده ات براشون مهم باشه و باشگاه میری
ـ تو این همه کلاس میری
ـ کدوم کلاس؟
ـ من فقط همین یه باشگاه رو دارم در عوض تو درست خوبه ولی من تموم معدلام زیر 15 است
ـ چرا به من نگفتی درست بده؟با باشگاه رفتن که نمیشه به جایی رسید
ـ میدونم درس مهم تره اما من درسم خیلی ضعیفه
ـ من الان ازمون های قلم چی رو میدم این به درسم کمک میکنه تو هم میتونی مثلا همین کلاسا رو بری
ـ یه چیزی تو زندگی من هست که اگه بدونی اسمم هم نمیاری
ـ چی
ـ اگه بگم تو برای همیشه میری
ـ بگو منم حرفای زیادی برای گفتن دارم اتفاقایی برام افتاده که حتی تصورشم نمیکنی
ـ من دوم نیستم اولم
ـ چی ؟چی داری میگی
ـ فقط همین بود دیگه چیزی نیست که نگفته باشم
ـ چرا دروغ گفتی؟تو ازمن یه سال کوچیک تری؟پارسال اول گفتی دومی بعد گفتی اولی و حالام که یه سال گذشته میگی اولی چی داری میگی؟من اون موقعم که فهمیدم دوماه تفاوت سنی داریم دیگه نمیخواستم باهات باشم چه برسه به الان که میگی..........باورنمیکنم..........اخه چرا زودتر نگفتی باید بعد ازده ماه بفهمم که............(اشکام می ریخت روی برف های جلوی ماشینی که جلوش ایستاده بودم ..........از سرما تمام بدنم بی حس بود .........یه لحظه احساس کردم پاهام سست شد و نتونستم بایستم..........)
ادامه دارد.........

این محل در دست تعمیـــــــــــــــــــــــــــــر است ![]()
دیروز تولدم بود فردا درموردش اپ میکنم![]()
امروز تولد اونی که خیلی دوسش دارم
لیاقت بارها بوسیدن ضریحشون داشتم
اما اون قدر پرگناهم که توقع اجابت دعا هام رو ندارم
اگه اخرین نفرم باشم ......به یه نیم نگاه ازشونم راضیم
یا امام رضا تو این سال تحصیلی جدید تنهام نذار
تو یه شرایط بد درس میخونم کمکم کن که دوباره جو دبیرستان نگیرتم و......
خلاصه خودت کمکم کن اون قدر با بنده ها انس نگیرم که خدا رو فراموش کنم
همون خدایی که همه به یگانگی قبولش دارم همه میگیم خدا
مهم اسمش نیست مهم روح و اصل کلمه است که تو فریاد هر ادم با هر دین و مذهبی یکیه
یا امام رضا دعای دل همه جوونا رو براورده کن و هیچ موقع تنهامون نذار
![]()
![]()
میلاد امام رضا مبارک![]()
![]()
![]()

گفتم: بعد از هفت ماه انتظار
گفت: اره
گفتم :باش
حالا دیگه مال منه
مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
یه چند نفری نگرانن اما من خوشحالم خیلیا درک نمیکنن که بعد از هفت ماه انتظار این لحظه رو :ساعت.....شب دوم قدر سال هشتاد ونه رو تا اخر عمر فراموش نمیکنم
انتظار رسیدن بهش رو با تموم وجودم حس میکردم و حالا که مال منه هیچی نمیتونه اون رو از من جدا
کنه
حالا اون دیگه مال منه و میخوام اسم وبلاگم رو عوض کنم
شما بگو ....
همه بگن : اسم وبلاگم رو چی بذارم؟

۱۷مهر روز جهانی دختر رو پیشاپیش به خودم تبریک میگم
بیا برگردیم اون روزا
ما که همدیگرو داریم
کی گفته آخره خطیم
کی گفته آخره کاریم
تو دستاتو تکون میدی
همینجا آخره راهه
داریم از هم جدا میشیم
داریم میریم تو بیراهه
میترسیدم از امروزی که
تو قلبه کسی جا شی
دارم فرداتو میبینم
محاله با کسی باشی
داری از اول جاده
دو راهی رو نشون میدی
از این لحظه جدا میشیم
تو دستاتو تکون میدی
حالا من موندمو سایم
که از تنهایی بغ کرده
منو این لحظه ی پایان
که دنیامو قرق کرده
تو دستاتو تکون میدی
همینجا آخره راهه
داریم از هم جدا میشیم
داریم میریم تو بیراهه
میترسیدم از امروزی که
تو قلبه کسی جا شی
دارم فرداتو میبینم
محاله با کسی باشی
تو دستاتو تکون میدی
همینجا آخره راهه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام به همگی بعد از مدت ها اپمــــــــــــــــــــــــــــم
امروز رفته بودم دکتر از نوعه پوســــــــتشــــــــ
بار دوم بود داشتم میرفتم مطب خیلی شلوغ بود اما ایناش اصلا مهم نبود مهم این بود که دخترایی که اون جا بودن همه برای زیبایی اومده بودن ومن............
یه سوال فقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــط از پـــسرا:
نظرتون درمورد دخترایی که تو خیابونا ارایش میکنن و به نوبه ی خودشون شیک پوشن چیه؟
به نظر شما یه دختر درمحدوده ی سنیه ۱۶ تا ۲۶ سال بهتره خیلـــــــــــــــــــی به خودش برسه و بیاد بیرون؟یا درحد معمولی ارایش کنه
یا اصلا چادری باشه؟
(خواهشا بعد از یه کمی فکر جواب بدید)
یه سوال فقـــــــــــــــــــــــــــــــــط از دخترا:
چون هممون گلیم هیچ سوالی ندارمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حالا یه سوال از خودمــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز که دو ساعت و نیم از میدون ...تا میدون ...........تنها بودی چیکار کردی؟
تغریبا دو ساعت ونیم تو مطب بیکار بودم اون قدر بی حوصله بودم که تو این دو ساعت با هیچ کی حرف نزدم موقعه برگشتم به خودم جایزه دادم و فیلم دموکراسی تو روز روشن رو که یه بار تو سینما دیده بودم رو خریدم که یاد و خاطره ی اوایل خرداد ماه که با برو بچ رفته بودیم سینما و دیدمش دوباره زنده بشه و در اخر با شنیدن تیکه های فراوان به خونه برگشتم (یارو میگفت خانم این ور رو نگاه و ما اون ور رو نگاه
)و حالا در خدمت شمام..................
واما مقلد شیطان رو فعلا خودم در موردش نمینویسم با پیکری برنامه هفت کاملا متوجه شدم که نقد فیلمی رو پرده است (اونم من در اوردی) زیادم کار جالبی نیست
پس دیگه هیچ موقع ایراد نمیگیرم اما باور کنید من فقط درمورد دوسه تا فیلم روی پرده یه چیزایی گفتم که فقط چهل سالگی رو خوب یه خوردیه زیاده روی کردم و ......
من فقط داستان مثنویه معنوی رو گفتم![]()
به هر حال دیگه موضوعای فیلم رو حتی اگه یه داستان از ادبیات خودمون باشه هم کامل نمیکنم چون فیلم روی پرده سینماست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
افتاب:
|
| ||||
|
این ماه رو خیلی دوست دارم به خاطر سریالای هرشبش![]()
نه شوخی کردم به خاطر اینکه محبت خدا تو این ماه خیلی بیشتر از ماههای دیگست![]()
و یه دلیل دیگم داره که ..........به خودم و خدام مربوطه ![]()
درکل شروع این ماه رو به همه تبریک میگم خیلیا تو این ماه کم تر گناه میکنن یا اصلا راهشون کج نمیشه(خوش بحالشون.....)![]()
امیدوارم ماهم جز یه چنین افرادی باشیم![]()
امروز امروز که چی بگم الان ۱۵ دقیقه ست که فردا شده پس دیروز بعد از دو هفته پافشاری من تصمیم گرفتیم بریم برج میلاد با چه ذوق و شوقی سوار ماشین شدم و با چه هیجانی راه افتادیم وقتی رسیدیم گفتن که برج میلاد فقط روزای فرد بازه حالا فقط ما نبودیم که ضایع شده بودیم یه خانواده دیگم بود که اومد بود و دست از پا دراز تر داشت برمیگشت
دارن یه برجی میسازن با ده هزار تا پنجره
میگن که قد برجشون از آسمون بلنتره
برای ساختنش هزار هزار درختو سر زدن
پرندههای بیدرخت از این حوالی پر زدن
میگن که این برجِ بلند باعث افتخار ماس
حیف که کسی نمیدونه خونهی افتخار کجاس
باعثِ افتخار تویی دختر توی کارخونه
که چرخِ زندهموندنو دستای تو میچرخونه
باعث افتخار تویی سپور پیر ژندهپوش
نه این ستون سنگی لال بدون چشم و گوش
ستون آسمون خراش ! سایهتو ننداز رو سرم
تو شب بی ستاره هم ، من از تو آفتابیترم
یه روز میاد که آدما تو رو به هم نشون بدن
به ارتفاعت لقب «پایهی آسمون» بدن
اما خودت خوب میدونی پایه نداره آسمون
اون که زمینی نمیشه با حرف پوچ اینو اون
پس مث طبل صدا نکن ! نگو بلنترین منم !
من واسه رسوا کردنت حرف از درختا میزنم!
درختای مُرده هنوز ، خوابِ پرنده میبینن
پرندههای بی درخت رو سیمای برق میشینن
به قدُ قامتت نناز ! آهای ! بلندِ بیخبر !
درختا باز قد میکشن ، حتا تو سایهی تبر
ستونِ آسمون خراش ! سایهتو ننداز رو سرم
تو شب بی ستاره هم ، من از تو آفتابیترم
اما این قشنگ تره:
اسم پایتختو با خون ، می نویسم واسه یادداشت
تنها چیزی که تو دنیا ، روی پاهام نگهم داشت
سر و ته کنم تو جاده ، مقصدم تهش همین جاست
وسط برجای تهرون ، ازدحام شعر و رویاست
می گذره این روزا از ما ، ما هم از گلایه هامون
عادی می شن این حوادث ، اگه سختن اگه آسون
منبع:http://marlboro.blogfa.com
چهل سالگی رودیدم خیلی بی هدف داشتم از پله های سینما بالا میرفتم شک نداشتم فیلم جالبی نیست اما به هرحال رفتم تو وقتی که فیلم تموم شد از اینکه حتی برای این فیلم چهار تومن خرج کرده بودم ناراحت بودم
موضوع فیلم از زبان اقای محمد رضا فروتن:
روزي پادشاهي در ميان مردم چشمش به دختر جواني افتاد و عاشق او شد. پادشاه تا دختر را به قصرش آورد، دختر بيمار شد. هيچ كدام از طبيب هاي شهر نتوانستند بيماري دختر را تشخيص دهند. پادشاه دست به دعا برداشت و در خواب طبيب پيري را ديد...(دیگه از این به بعدش نیست که خودم مینویسم) طبیب رو پیش دختر میبرن اونم نبض دختر رو میگره و اسم تمام شهر هارو میاره به سمرقند که میرسه نبض دختر تند میزنه بعد اسم تمام شغل هارو میگه به زر گری که میرسه نبض دختر تند میزنه طبیب میگه باید یه عالم هدیه ببرین وبه یه زرگر تو سمرقند بدید پسر رو پیدا میکنن و پادشاه یه مهمانی ترتیب میده که توش پسر رزگر و دختره همدیگرو ببینن پادشاه میفهمه این دونفر همدیگه رو دوست دارن دختر رو طلاق میده تا بره با پسر زرگر اردواج کنه بعد طبیب که میفهمه یه دارو تو غذای زرگر می ریزه که اون روز به روز زشت تر میشه و از چشم دختر میفته و تازه دختره میفهمه که عاشقه پادشاهه
این داستان از مثنوی معنویه که محمدرضا فروتن توی فیلم این داستان رو برای دخترش توضیح میده وبه همین روال داستان اصلی فیلم پیش میره داستان اصلی فیلم اینه:یه پسر و دختر(لیلاحاتمی وفرزان اطهری:زرگر)هم دیگر رو دوست داشتن پسره میره خارج دختره با محمدرضافروتن(پادشاه) ازدواج میکنه بیست سال بعد دوباره پسر اولی پیداش میشه و عزت ا... انتظامی(طبیب)به محمدرضا فروتن کمک میکنه تا دوباره همسرش رو به زندگی برگردونه حالا بگذریم ازموضوع ساده ی فیلم بریم سر بازیگراش من که فقط به خاطر محمد رضا فروتن رفته بودم حالا بگذریم از اینکه مانکن بین المللی بود و شاید به خاطر تیپ و قیافش اوردنش توی فیلم اما فزران اطهری هم اگه بخواد همین جور ادامه بده میشه مثل محمدرضاگلزار که همه بخاطر قیافش میان سینما
زیباترین صحنه ی فیلم هم بازجویی از لیلا حاتمی بود من نمیدونستم صحبت کردن بانامحرم علاوه برگناه بودن جرم هم هست تو فیلم میگفت

......................................................................................................................................................
اون-اره
من-هیس هیچی نگو
من-
اون- گریه؟باید بخندی داری از دست من راحت میشی
من- تو هیچ احساسی نداری؟
اون-نه من گریه نمی کنم چون ندارم از دستت میدم تو بعد از خرداد دوباره زنگ میزنی
من-من زنگ نمیزنم
اون-گریه نکن الان چشمام سرخ میشه میرم خونه مامانم گیر میده
من-قربون گریه هات برم رفتنتم به دل نشست باید پیاده شیم گلم قایقمون به گل نشست
اون-بازم مجید خراطها
من-به یادمن اهنگ پیاده میشم یاس رو گوش میکنی؟
اون-باش
من-من به یاد تو چی گوش کنم؟
اون-اینو زدم تا بدونی
من-این دم اخری یه خورده سلیقه داشته باش
اون-نمی دونم خودت یه چیزی بگو
من-یه اهنگی هست یادم نیست اسمش چیه چی خونده یادم نیست کی خونده یادم اومد اونو گوش میدم
اون-باش




به نظر من این عکس از همش قشنگ تره![]()
![]()
![]()
![]()






این دونفر نیومده بودن پس تو این عکس چی کار میکنن اقای یزدانی معرفی شون نکرد

شایدم معرفیشون کرد من نفهمیدم

این عکسم خیلی قشنگه![]()



اون مکالمه ی بین خودم و دوستم رو بر داشتم برای اینکه بعضی ها خوششون نیومد این اپلود (یه سوال)رو هم برداشتم به جاش اینا رو نوشتم چون دیگه نمیخوام کمکشون کنم
بالاخره تصمیمم رو گرفتم من این اپلود رو برداشتم چون دیگه نمیخوام بهشون کمک کنم درمورد اینکه چرا پشیمون شدم هم یه مطلب طولانی نوشته بودم که چون ادامه مطلبش کار نکرد منم اعصابم خورد شد و برش داشتم در کل خلاصه اون همه مطالب این بود که استخاره کردم بد اومد گفت مشکل داره منم کلی فکر کردم دیدم که حق با خوده با مرامشه کمک کردن به این پسر کلی مشکل سازه.........................

دیروز دیدید هنرمندان رفته بودن پیش رهبر کشورمون اخه بعضی ها با این کاراشون لج ادمو در میارن بازیگر خانمی که همه میدونن بیرون چی جوری میان و ده بار شالشون از سرشون میفته اونجا چادر پوشیده بودن اخه خانم محترم شما اگه شالتو یه خورده میاوردی جلوتر خیلی بهتر از این بود که با اون جور اومدنت شان چادر رو بیاری پایین...........
دیروز اس ام اس دادم به یکی که با اقای یزدانی در تماس بود نوشتم:
سلام شب شما بخیر ببخشید اقای یزدانی گیتار درس میدن
سلام من نمیدونم اما تا اون جایی که اطلاع دارم ایشون گیتارشون خوب نیست حالا ازشون می پرسم بهتون خبر میدم
اخ فکر کنم ابروم رفت
ضایع شدم
خوب پس اون که روی سن دسشون بود چی بود؟ گیتار الکتریک بود دیگه من تو وب سایت رسمیشون خوندم گیتار درس میدن خوب چرا الکی مینویسن و دل ادمو خوش میکنن
امروز رفتیم برای ثبت نام مدارس چندتا مدرسه از جمله شاهد رو رفتیم که گفتن اول بچه های خودشون رو ثبت نام میکنن بعد اگه جا خالی بود من میتونم برم رفتیم دم مدرسه محبوب خودم البته من نرفتم تو چون میدونستم مسئول مدرسمون انچنان از دیدن من خوشحال نمیشه بعد مثل اینکه گفته بوده این که دختر خودمه برای چی ثبت نامش نکنم البته اینم اضافه کرده بوده که اومدنش تو این مدرسه شرط داره اونم اینه که باید یه لیست از دوستای سال قبلش رو برام بنویسه بعد با اون دخترای که مشکل اخلاقی دارن به اضافه نگار نباید رابطه داشته باشه گفته بوده که از من و نگار سال بعد تعهد کتبی میگبره که حتی اگرخارج از مدرسه در حد اس ام اس هم باهم رابطه داشته باشیم اخراجمیون میکنه خلاصه مادر مدیر مستخدم مدرسه معلما چه میدونم فراش دم در کوچه همه دارن باهم تلاش میکنن که من از نظر اخلاقی فاسد نشم منم از دخالت های بی جاشون خیلی بدم میاد..........
امروز یکی خبر بد بهم داد یه موضوع خیلی تلخ رو که همیشه از شنیدنش می ترسیدم رو بهم گفت کلی گریه کردم اما احساس میکنم یه خرده بزرگ شدم چون بعد از شنیدن این ماجرا دوباره دستم (نرفت) سمت تیغ.............

